پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

شکستم عهد شیخ خانقه را

ثوابی چشم دارم این گنه را

نخستین شب که بستم عهد زلفش

به خود می‌دیدم این روز سیه را

گهی مشغول زلفی گاه کاکُل

چو سلطانی که آراید سپه را

بگردان جام می تا دور گردون

نگرداند دگر خورشید و مه را

ندانی یوسف حسنت کجا شد

ز من بشنو ز چه بشناس ره را

فکندش چرخ در چاه زنخدان

برآکند از خس و خاشاک چه را

نخواهم منصبی جز آنکه باشم

کمین فراشکی آن پادشه را

گهی پاشم ز مَشک دیدگان آب

گه از مژگان بروبم خاک ره را

هلالی بر دمد از برج خورشید

چو بر رخ بشکنی طرف کله را

ز ترک چشم او یغما همان به

نگهداری به پاس دل نگه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷گم کنم در راه حی از گریه گفتم پی در آب
  2. شمارهٔ ۲۸خضر پنداری نهانی کرده قدری می در آب
  3. شمارهٔ ۲۹به خاک تیره خون دختر رز ریخت از پندت
  4. شمارهٔ ۳۰درد دگر آن کآه سحر را اثری نیست
  5. شمارهٔ ۳۱چهرهٔ دلبر و من گلگون است
  6. شمارهٔ ۳۲تا ابر خطت محیط ماه است
  7. شمارهٔ ۳۳باده ساغرت از خون دل یاران است
  8. شمارهٔ ۳۴دل که افتاده آن زلف سیه و آن ذقن است
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.