پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا

جان سپاری در رهش آخر به کار آمد مرا

با دارم تا شدم جزو جلال مدعی

در حریم قرب خواری اعتبار آمد مرا

در میان مرگ و هجرانم مخیر کرد عشق

جان به در بردم که مردن اختیار آمد مرا

تا نگه کردم سپاه غمزه ملک دل گرفت

آه از این لشکر که غافل در حصار آمد مرا

چشم مردم را به خواب خوش بشارت ها که دوش

قطره خونی ز چشم اشک بار آمد مرا

صبح بی شام قیامت کو مگر روشن کنم

تا چها بر روز از این شب های تار آمد مرا

بعد مرگ آمد به بالینم ز جائی وام کن

جانی ای همدم که هنگام نثار آمد مرا

صورت روز قیامت نقش کردم در نظر

بامدادی از شب هجران یار آمد مرا

از سواد دیده یغما مبر ای آب چشم

کاین غبار از خاک پائی یادگار آمد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸مفتی شهر ندارد چوبه میخانه ما
  2. شمارهٔ ۱۹ز التزام عقل شد دیوانگی حاصل مرا
  3. شمارهٔ ۲۰مآشوب صبا! طرهٔ جانانه ما را
  4. شمارهٔ ۲۱شد مشتبه ز کعبه به میخانه راه ما
  5. شمارهٔ ۲۲سینه تا سوده ای از مهر تو بر سینه ما
  6. شمارهٔ ۲۳در کف طفلان رها کردم دل دیوانه را
  7. شمارهٔ ۲۴طراز خرمی نوشد جمال نوبهاران را
  8. شمارهٔ ۲۵شکستم عهد شیخ خانقه را
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.