پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

چشم سیه‌مستش به‌خود نگشود از هم دیده را

فریاد من بیدار کرد این فتنه خوابیده را

دل با زلیخا طلعتان گفتم از او ساکن کنم

نخجیر نامد در نظر این گرگ یوسف‌دیده را

دستم مگیر ای باغبان تا پای قمری بشکنم

کآزرده می‌سازد همی آن سرو نو بالیده را

زنجیر زلف یار کو تا من به دست‌آویز او

شاید مگر باز آورم این بخت برگردیده را

آید ز هر سو تیر و من در جستجوی تیرزن

لیکن به غیر از کشته نی چندانکه مالم دیده را

خواهم نداند هیچکس که‌او زد به شمشیرم ولی

پوشیده نتوان داشتن جسم به خون غلتیده را

با روی او خو کرده‌ام چون سر کنم با دیگران‌‌؟

دشوار باشد زیستن با خاربن گلچیده را

ترسم که خون صدجهان دل پیچد اندر دامنم

هان ای صبا مگشا ز هم آن سنبل پیچیده را

پرسد ز یغما روز دل تا فاش گردد سوز دل

آهسته دامن می‌زند این آتش پوشیده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲یار به ساغر از عرق ره ندهد شراب را
  2. شمارهٔ ۱۳فتنه مهر اگر همی جبهه نهد شراب را
  3. شمارهٔ ۱۴هرگز مباد کوثر و جنت هوس مرا
  4. شمارهٔ ۱۵نبستم از چمن طرفی به کام دل پریدن‌ها
  5. شمارهٔ ۱۶گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا
  6. شمارهٔ ۱۷تهی از صافی و دردی شده میخانه ما
  7. شمارهٔ ۱۸مفتی شهر ندارد چوبه میخانه ما
  8. شمارهٔ ۱۹ز التزام عقل شد دیوانگی حاصل مرا
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.