پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۵

معلم سرکند هر لحظه کلک آن طفل بدخو را

به خون غلتد که مشق سر بریدن می‌دهد او را

نزیبد صنعت مشاطه آن رخسار نیکو را

به سعی بوستان‌پیرا چه حاجت باغ مینو را‌؟

نشان ناوکش غیر است و من پنهان ردیف او را

کمی قوت فزون‌تر بود کاش آن شست و بازو را

عجب نبود شکار مردم آهو این عجب کآمد

به دور چشم او مردم شکاری شیوه آهو را

مگو کافر ندارد راه در جنت بیا بنگر

بر آن روی بهشتی زلف کافر خال هندو را

ید بیضا نماید در فسون چشم تو می‌زیبد

اگر گویم خدا اعجاز موسی داد جادو را

به گرد دل حصاری از ورع کردم ندانستم

که آنجا نیز دست افتد کمندانداز گیسو را

دل یغما رهد از چنبر زلفش نپندارم

خلاص از چنگل شاهین میسر نیست تیهو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷گر دهم رخصت یک چشم زدن مژگان را
  2. شمارهٔ ۸دوست دشمن، مدعی داور، وفا تقصیر ما
  3. شمارهٔ ۹گفتی از بیداد روزی در فغان آرم ترا
  4. شمارهٔ ۱۰چشم سیه‌مستش به‌خود نگشود از هم دیده را
  5. شمارهٔ ۱۱صرف کار ناله کردم عمر چندین ساله را
  6. شمارهٔ ۱۲یار به ساغر از عرق ره ندهد شراب را
  7. شمارهٔ ۱۳فتنه مهر اگر همی جبهه نهد شراب را
  8. شمارهٔ ۱۴هرگز مباد کوثر و جنت هوس مرا
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.