پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳

صبا از من بگو بیگانه مشرب آشنائی را

جفا نادیده ارباب وفاکش بی وفائی را

روا چون داشتی برداشتن از جان سپاری دل

که باری دل به دست آورده باشی ناروائی را

به ناز آسوده بر دیبای سلطانی چه غم دارد

بود گر خار و خارا بستر و بالین گدائی را

اگر چین سر زلف تو را مشک ختن گفتم

پریشانم خطا شد در گذر از من خطائی را

دلم بر خیل مژگانش زد آوخ تا چه پیش آید

تن تنها میان لشکری بی دست و پائی را

طفیل خود شمار ندم گدایان سر کویش

مگر افتاد بر من سایه دولت همائی را

مکن از ناله در این کاروان ای ساربان منعم

چه سودت از هزاران گر زبان بندی درائی را

فکندم پنجه یغما گرچه می‌دانم نمی‌آرم

بدین سرپنجه گفتن پنجه زور آزمائی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵معلم سرکند هر لحظه کلک آن طفل بدخو را
  2. شمارهٔ ۶زنده‌رود ار کنم از دست غمت مژگان را
  3. شمارهٔ ۷گر دهم رخصت یک چشم زدن مژگان را
  4. شمارهٔ ۸دوست دشمن، مدعی داور، وفا تقصیر ما
  5. شمارهٔ ۹گفتی از بیداد روزی در فغان آرم ترا
  6. شمارهٔ ۱۰چشم سیه‌مستش به‌خود نگشود از هم دیده را
  7. شمارهٔ ۱۱صرف کار ناله کردم عمر چندین ساله را
  8. شمارهٔ ۱۲یار به ساغر از عرق ره ندهد شراب را
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.