پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱

زهی تجلی نموده حسنت، به چشم وامق، ز روی عذرا

به یک کرشمه ربوده چشمت توان یوسف دل زلیخا

سواد مویت شکنج سنبل، صفات رویت ورق ورق گل

کشیده مستان قدح قدح مل، ز جام لعلت به جای صهبا

به ملک ایجاد اگر نبودی فروغ مهرت کجا نمودی

به چشم هستی ز بی وجودی، وجود آدم نمود حوا

ظهور خود خواست جمال بیچون، به کسوت غیر ز غیر بیرون

گهی در آمد به چشم مجنون گهی بر آمد به حسن لیلی

هم اوست عاشق هم اوست معشوق، هم اوست طالب هم اوست مطلوب

هم اوست خسرو، هم اوست شیرین، هم اوست وامق هم اوست عذرا

فقیه ما را ز می ملامت، مکن خدا را برو سلامت

که در حقیقت گناه پنهان ز طاعتی به که آشکارا

چمن طرب خیز بهار دلکش، نسیم گل بیز شراب بی غش

چو هست فرصت بخواه و درکش، به روی ساقی می مصفا

به جام هستی می الستی، بریز ساقی ز روی مستی

ترانه سر کن چو خوش نشستی به رغم دشمن به کام یغما

چو عشق بازی مدار یغما غم از ملامت ز جور خوبان

چه بیم دارد ز موج طوفان کسی که باشد غریق دریا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳صبا از من بگو بیگانه مشرب آشنائی را
  2. شمارهٔ ۴گیرم به ناله کردم آواره پاسبان را
  3. شمارهٔ ۵معلم سرکند هر لحظه کلک آن طفل بدخو را
  4. شمارهٔ ۶زنده‌رود ار کنم از دست غمت مژگان را
  5. شمارهٔ ۷گر دهم رخصت یک چشم زدن مژگان را
  6. شمارهٔ ۸دوست دشمن، مدعی داور، وفا تقصیر ما
  7. شمارهٔ ۹گفتی از بیداد روزی در فغان آرم ترا
  8. شمارهٔ ۱۰چشم سیه‌مستش به‌خود نگشود از هم دیده را
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.