پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

۱۵۳ شعر

فهرست اشعار

  1. بخش ۱ - دیوان اطعمه صوفی محمد حمد بی حد و ثنای بی عدد مر حضرت پروردگاری را که از یک قبضه خاک نمناک صد هزاران هزار طوطی لسان در نطق و بیان به فصاحت در آورده به خوان«فتبارک الله احسن الخالقین رب العالمین.»،
  2. بخش ۲ - فی توحید باری تعالی عز شانه من شکسته گشایم به صد هزار زبان
  3. بخش ۳ ای خجلت از جمال تو ماه منیر را
  4. بخش ۴ امروز دیگرم به فراق تو شام شد
  5. بخش ۵ من باده بی خمار خواهم
  6. بخش ۶ هر که او لعل جانفزای تو دید
  7. بخش ۷ هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
  8. بخش ۸ بهار آمد بکن ساقی طربها
  9. بخش ۹ مراست در هوس روی آن پری پیکر
  10. بخش ۱۰ رخ تو آیت حسن و دهان دروست چو میم
  11. بخش ۱۱ مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
  12. بخش ۱۲ دانی مراست از لب دلدار آرزو
  13. بخش ۱۳ دوای غم نتوان ساخت جز به باده ناب
  14. بخش ۱۴ بعید گشته مرا وصل آن پری رخسار
  15. بخش ۱۵ از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
  16. بخش ۱۶ جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب
  17. بخش ۱۷ عید صیام و فصل گل و موسم بهار
  18. بخش ۱۸ بوسی زلبش اگر کنی نوش
  19. بخش ۱۹ گر براند سویم آن شاهسوار چابک
  20. بخش ۲۰ زشوق آن رخ زیبا همی کشم آوخ
  21. بخش ۲۱ رخ تو مظهر انوار ربی الاعلی است
  22. بخش ۲۲ گر خرامان بت من جانب گلراز شود
  23. بخش ۲۳ اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
  24. بخش ۲۴ لب لعل تو شفای دل بیماران است
  25. بخش ۲۵ هر که جان در ره تو قربان کرد
  26. بخش ۲۶ کسی مهر تو در سینه اش نهان باشد
  27. بخش ۲۷ تو گر به وقت طرب دست را بر افشانی
  28. بخش ۲۸ صبح دولت می دمد بر خیز از خواب ای ندیم
  29. بخش ۲۹ بیا بیا که به روی تو آرزومندم
  30. بخش ۳۰ هر که را مهر تو اندر دل شیدا باشد
  31. بخش ۳۱ ز در درآ و شبستان ما منور کن
  32. بخش ۳۲ ای رخ خوب تو فرخنده تر از ماه منیر
  33. بخش ۳۳ چه نازنین جهانی به حسن خویش بناز
  34. بخش ۳۴ به بام قصر چو آن ماه دلپذیر آمد
  35. بخش ۳۵ سالها خرقه ما در گروه صهبا بود
  36. بخش ۳۶ خاطرت هست چو برگ گل نسرین نازک
  37. بخش ۳۷ زبس که بورقم اندر ضمیر می آید
  38. بخش ۳۸ صبح دولت می دمد با جام همچون آفتاب
  39. بخش ۳۹ - وله ایضا ز جور مطبخیان کی ز نان کنم اعراض
  40. بخش ۴۰ رسید فصل بهار و جهان گلستان شد
  41. بخش ۴۱ مهر جمال یار که چون روح در تن است
  42. بخش ۴۲ هر که دل در هوس آن بت رعنا دارد
  43. بخش ۴۳ عیب رندان مکن این زاهد پاکیزه سرشت
  44. بخش ۴۴ - و ایضا له سحر به خاطرم آمد پلونی شیره
  45. بخش ۴۵ یارب آن روی است یا قرص قمر
  46. بخش ۴۶ مرا که سینه هبا شد ز عین دلتنگی
  47. بخش ۴۷ چند گاهی است که دل می کشدم سوی برنج
  48. بخش ۴۸ دارم هوس جمال بغرا
  49. بخش ۴۹ دلی دارم پر از...بغرا
  50. بخش ۵۰ بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
  51. بخش ۵۱ بیار باده گلرنگ ساقیا حالی
  52. بخش ۵۲ چه گونه عرضه کنم با تو داستان فراق
  53. بخش ۵۳ ای ز سودای لب لعل تو شور ی به نمک
  54. بخش ۵۴ ای دل اگر از خویشتن امروز بمیری
  55. بخش ۵۵ در سرم تا هوای جانان است
  56. بخش ۵۶ تا دل به دام زلف سیاه تو مبتلاست
  57. بخش ۵۷ نصیحتی کنمت باده نوش و خوش می باش
  58. بخش ۵۸ خدا را کم نشین با خرقه پوشان
  59. بخش ۵۹ به هر درد و غمی دل مبتلا شد
  60. بخش ۶۰ نوبهار آمد و از هر طرفی سبزه دمید

متن اشعار به نقل از گنجور.