پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۵۳

ای ز سودای لب لعل تو شور ی به نمک

وز فروغ رخ تو تافته خورشید فلک

در جواب او

برد دل از من سودا زده گیپا و کدک

گر چه با قلیه کباب است مرا حق نمک

به برنج و عسل و دنبه، برو آرد به هم

گر بود مال من بی سر و پا را، لک لک

ز تمنای کباب و هوس نان تنک

به سما می رسد این آه دل من ز سمک

زآن زمانی که شدم معتقد گرده نان

نکند میل دلم جانب شمسی فلک

در دلم هیچ نیابند جز اندیشه گوشت

بعد مرگم چو در آیند به خاک آن دو ملک

از شمیمی که ز حلوای تر آمد به مشام

در پیش روح، روان می رود این دم بی شک

صوفی بی سر و پا می نتواند بودن

بی منقا که بود در بغلش چون کودک

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۵۵در سرم تا هوای جانان است
  2. بخش ۵۶تا دل به دام زلف سیاه تو مبتلاست
  3. بخش ۵۷نصیحتی کنمت باده نوش و خوش می باش
  4. بخش ۵۸خدا را کم نشین با خرقه پوشان
  5. بخش ۵۹به هر درد و غمی دل مبتلا شد
  6. بخش ۶۰نوبهار آمد و از هر طرفی سبزه دمید
  7. بخش ۶۱زلف بر عارض زیبای تو حالی دارد
  8. بخش ۶۲دوش در وقت سحر زلف تو آمد به خیال
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.