پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۵۲

چه گونه عرضه کنم با تو داستان فراق

قلم مگر بدهد شرح از زبان فراق

در جواب او

فتاده در سر من تا هوای آش سماق

بجز خیال وی این دم نمی پزم به وثاق

به غیر اطعمه چون در سرم خیالی نیست

نصیب من «چه کنم»، این شدست در میثاق

هوس کند من بیچاره را، چه چاره کنم

برنج و روغن زرد این زمان چو اهل نفاق

تلاش پشت کنم روز دعوت سلطان

اگر ز پهلوی من بگذرد هزار چماق

دل شکسته، ندارد هوای نان شعیر

سخن درست بگویم مرا چو نیست نفاق

جمال کله بریان به شهر اگر نبود

برآید از دل بیچاره جان ز عین فراق

چو ذکر عیش بود نصف عیش صوفی را

به غیر اطعمه ننوشت اندر این اوراق

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۵۴ای دل اگر از خویشتن امروز بمیری
  2. بخش ۵۵در سرم تا هوای جانان است
  3. بخش ۵۶تا دل به دام زلف سیاه تو مبتلاست
  4. بخش ۵۷نصیحتی کنمت باده نوش و خوش می باش
  5. بخش ۵۸خدا را کم نشین با خرقه پوشان
  6. بخش ۵۹به هر درد و غمی دل مبتلا شد
  7. بخش ۶۰نوبهار آمد و از هر طرفی سبزه دمید
  8. بخش ۶۱زلف بر عارض زیبای تو حالی دارد
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.