پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۶۱

زلف بر عارض زیبای تو حالی دارد

کیست در شهر که او چون تو جمالی دارد

در جواب او

صحن فرنی است که فرخنده جمالی دارد

نه چو پالوده که زلف و خط و خالی دارد

عزم همصحبتی قیمه بود اکرا را

دلم از غصه این قصه ملالی دارد

در زمانی که بود چشم تو سرخ از سبزی

صحن ماهیچه بر قیمه چه حالی دارد

طاس شیر و شکر از لطف شما می خواهم

چه کنم ماس بقر را که سفالی دارد

ترشی و آش سماق ار چه عزیزند ولیک

همچو بریان که درین شهر کمالی دارد

بامدادان سوی بازار خرامان بگذر

بنگر کله بریان چه جمالی دارد

هر کسی را ز ازل گشته مقرر هنری

صوفی و اطعمه او نیز خیالی دارد

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۶۳از حد گذشت قصه درد نهان ما
  2. بخش ۶۴عیان دید ناگه بر آن لب چو خال
  3. بخش ۶۵دو یار همدم و یک شیشه ای ز باده صاف
  4. بخش ۶۶چو بیابی به دهر یار خلف
  5. بخش ۶۷دلی که در رخ جان پرور تو شیدا نیست
  6. بخش ۶۸اگر تو در غم یاری شبی به روز آری
  7. بخش ۶۹مرا ز حال مگس آرزو کند ای واخ
  8. بخش ۷۰میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.