پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۷۰

میان مجلس رندان حدیث فردا نیست

بیار باده که حال زمانه پیدا نیست

در جواب او

چو در ضمیر من این دم به غیر گیپا نیست

ز شوق کله بریان به هیچ پروا نیست

به خوان اطعمه از خود مگوی نان شعیر

که ناز را نخرند از کسی که زیبا نیست

میان دعوت سلطان نگاه می کردم

یکی به سکه و صورت چو شاه بغرا نیست

مریض جوع شدم ای حکیم فرمائید

که غیر نان مزعفر مرا مداوا نیست

اگر چه معده پر از قلیه است و نان و عسل

مگو مگوی که رغبت مرا به حلوا نیست

کجا روم به که گویم به غیر مطبخیان

چو غیر نان و کباب این زمان تمنا نیست

نگاه کن که به عالم به صحن قلیه برنج

کسی چو صوفی مسکین اسیر و شیدا نیست

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۷۲در سر زلف تو تنها نه دل شیدا رفت
  2. بخش ۷۳وه چه خوش باشد در ایام بهار
  3. بخش ۷۴گر ترا روی زمین جمله مسلم گردد
  4. بخش ۷۵تاج سیاه و زلف سیاه و رخ چو ماه
  5. بخش ۷۶ای عزیزان می ندانم تا چه آمد بر سرم
  6. بخش ۷۷همی زند به جهان پیر دیر باده صلاح
  7. بخش ۷۸مرا ز آدم خاکی چو ضم بود میراث
  8. بخش ۷۹کتابه ای ز مسیحا بر این کهن دیرست
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.