پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۷۲

در سر زلف تو تنها نه دل شیدا رفت

جان و سر نیز به هم در سر این سودا رفت

در جواب او

در پی صحنک کاچی، نه دل شیدا رفت

جان سودا زده هم در سر این سودا رفت

دل سودا زده چون بوی مزعفر بشنید

پیش ازو روح، روان از پی خوردنها رفت

بهر پالوده که آیند به استقبالش

در میان دل و جان نیز بسی غوغا رفت

جستم اکرا قدحی، قلیه رنگین«لا» گفت

وه چه گویم که چها بر دل از آن «لا، لا» رفت

هر که از نان و عسل معده خود سیر ندید

دیده بینا به جهان آمد و نابینا رفت

اشتیاقی که مرا بود به حلوا و برنج

از سرم آن همه از دولت گندم وا رفت

سر به کونین فرو ناورد از عیش و نشاط

همچو صوفی شکم هر که پر از حلوا رفت

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۷۴گر ترا روی زمین جمله مسلم گردد
  2. بخش ۷۵تاج سیاه و زلف سیاه و رخ چو ماه
  3. بخش ۷۶ای عزیزان می ندانم تا چه آمد بر سرم
  4. بخش ۷۷همی زند به جهان پیر دیر باده صلاح
  5. بخش ۷۸مرا ز آدم خاکی چو ضم بود میراث
  6. بخش ۷۹کتابه ای ز مسیحا بر این کهن دیرست
  7. بخش ۸۰دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
  8. بخش ۸۱ - لهرخ نگار درآمد به خواب خوش دوشم
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.