پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۷۶

ای عزیزان می ندانم تا چه آمد بر سرم

کز فراق دوستان پیوسته با چشم ترم

در جواب او

نان و حلوا می رسد از سفره صاحب کرم

دولت او کم مبادا تا قیامت از سرم

شاه بریان را نگر با دختر بکر برنج

عزم حمام است و دارد عیش با آن محترم

رشته را گفتم چرا گشتی چو من زار و ضعیف

در تمنای عسل گفتا ضعیف و لاغرم

تا به بریان راحت جانهای مشتاقان بود

آزمایش کن بر او گر تو نداری باورم

آن تنکهائی که بر خوان بود خادم پاره ساخت

نیست این پیراهن ناموس، گفتا می درم

سلق اندر پیش بریان به عجز اقرار کرد

گفت اگر دعوی کنم پیشت سزای خنجرم

کرد آهنگ برنج زرد صوفی گفت او

رحم فرما بر پریشانی و روی چون زرم

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۷۸مرا ز آدم خاکی چو ضم بود میراث
  2. بخش ۷۹کتابه ای ز مسیحا بر این کهن دیرست
  3. بخش ۸۰دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
  4. بخش ۸۱ - لهرخ نگار درآمد به خواب خوش دوشم
  5. بخش ۸۲ - جوابز مطبخی سخن خوش رسید در گوشم
  6. بخش ۸۳آن سرو ناز من که خجل گشت ماه ازو
  7. بخش ۸۴بی روی تو صبوری، جانا نمی توان کرد
  8. بخش ۸۵عاشقی دانی چه باشد، بی دل و جان زیستن
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.