پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۸۵

عاشقی دانی چه باشد، بی دل و جان زیستن

جان به جانان دادن و بر بوی جانان زیستن

در جواب او

نیست امکان در جهان بی قلیه و نان زیستن

زان که هست امر محال امروز بی جان زیستن

خسته جانی دارم از شوق کباب سنگ پخت

خوش بود بیمار را بر بوی درمان زیستن

در غم بریان ز نار جوع سوزم چون کباب

ای دل این ساعت به جانم، چند ازین سان زیستن

قرص گندم را منه بر سفره با نان جوین

زان که دشوارست با کافر مسلمان زیستن

در فراق صحن حلوای برنج و نان گرم

جان به لب آمد بلی تا چند بتوان زیستن

گرده میده مرا آید به دشواری به دست

در جهان بی نان گندم نیست آسان زیستن

بر سر خوان نعم صوفی مدام آسوده باد

تا که انسان را بود از عمر امکان زیستن

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۸۷واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
  2. بخش ۸۸آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید
  3. بخش ۸۹سر بلندی بین که دایم در سرم سودای اوست
  4. بخش ۹۰دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
  5. بخش ۹۱از لطف دوست سکه دولت به نام ماست
  6. بخش ۹۲آه از این درد که از عشق مرا در جان است
  7. بخش ۹۳آیم به نهانی به سر کوی تو هر شب
  8. بخش ۹۴تا کوکب جمالش در زمانه لامع
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.