پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۶۷

دلی که در رخ جان پرور تو شیدا نیست

درین جهان نتوان یافت زان که پیدا نیست

در جواب او

کدام دل که در او آرزوی بغرا نیست

کدام سینه که در وی خود این تمنا نیست

چنان شدم زتمنای گوشت مستغرق

که از تفکرش این دم به خویش پروا نیست

مگر که قامت زناج سرو را ماند

که سرو هست ولیکن چنین دل آرا نیست

به خوان اطعمه گر صد هزار لوت آرند

به پیش خاطر من چون برنج و حلوا نیست

حلیم گرم به روز خنک بده طباخ

نمی دهی تو به سرما، ترا سر ما نیست

تو نان و ماس نگفتی که خوش بود به بهار

غلط مگوی که هرگز چو شیر و خرما نیست

ز بعد سرکه و ططماج هیچ چیز دگر

به نزد صوفی بیچاره چون منقا نیست

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۶۹مرا ز حال مگس آرزو کند ای واخ
  2. بخش ۷۰میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
  3. بخش ۷۱اگر به جانب غربت کشد دلم شاید
  4. بخش ۷۲در سر زلف تو تنها نه دل شیدا رفت
  5. بخش ۷۳وه چه خوش باشد در ایام بهار
  6. بخش ۷۴گر ترا روی زمین جمله مسلم گردد
  7. بخش ۷۵تاج سیاه و زلف سیاه و رخ چو ماه
  8. بخش ۷۶ای عزیزان می ندانم تا چه آمد بر سرم
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.