پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۶۸

اگر تو در غم یاری شبی به روز آری

به هیچ باب دل عاشقان نیازاری

در جواب او

اگر تو کاسه اوماج را هوس داری

به پیش اطعمه خواران ترا زهی خواری

بیا و بر سر سری بپوش گرده چند

که بس خراب شود آدمی ز بیکاری

میان آشپزان کله پز مقدم شد

بلی بزرگ شود آدمی ز سرداری

اگر دو بره بریان یکی بنوشد شام

به قدر حال توان گفت دعوت کاری

توئی بلوچ درین روزگار عوج بساط

بر آن سبب که به پیشم پنیرمیش آری

شده ز بار شکم پشت من دو تا لیکن

خوش است زله اگر می شود به سرباری

شود اگر چه ز پر خواری آدمی برخوان

چه باک صوفی بیچاره را ز پرخواری

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۷۰میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
  2. بخش ۷۱اگر به جانب غربت کشد دلم شاید
  3. بخش ۷۲در سر زلف تو تنها نه دل شیدا رفت
  4. بخش ۷۳وه چه خوش باشد در ایام بهار
  5. بخش ۷۴گر ترا روی زمین جمله مسلم گردد
  6. بخش ۷۵تاج سیاه و زلف سیاه و رخ چو ماه
  7. بخش ۷۶ای عزیزان می ندانم تا چه آمد بر سرم
  8. بخش ۷۷همی زند به جهان پیر دیر باده صلاح
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.