پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۵۶

تا دل به دام زلف سیاه تو مبتلاست

جان رمیده بین که گرفتار صد بلاست

در جواب او

دل در کمند حلقه زنجیر زلبیاست

جانم اسیر گرده نان است، آن کجاست

از خورده های قند چه گویم که این زمان

در دیده های اشک فشانم چو توتیاست

ماقوت اگر شود من بیچاره را خوش است

حلوای تر که مرهم دلهای ریش ماست

آشی که هست قلیه زنگی غلام او

دانی و گرنه با تو بگویم که ماسواست

ای نان گرم از من مسکین سلام گوی

زناج را که آن قد و بالای او بلاست

از پیش مطبخی نروم جانب حکیم

بیمار جوعم و نخوداب این زمان شفاست

سیری ز نان میده و پالوده عسل

اکنون مگو به مذهب صوفی که این خطاست

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۵۸خدا را کم نشین با خرقه پوشان
  2. بخش ۵۹به هر درد و غمی دل مبتلا شد
  3. بخش ۶۰نوبهار آمد و از هر طرفی سبزه دمید
  4. بخش ۶۱زلف بر عارض زیبای تو حالی دارد
  5. بخش ۶۲دوش در وقت سحر زلف تو آمد به خیال
  6. بخش ۶۳از حد گذشت قصه درد نهان ما
  7. بخش ۶۴عیان دید ناگه بر آن لب چو خال
  8. بخش ۶۵دو یار همدم و یک شیشه ای ز باده صاف
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.