پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۲۱

رخ تو مظهر انوار ربی الاعلی است

که صنع بی حد و اندازه اندرو پیداست

در جواب او

رسید عید صیام و جهان پر از غوغاست

بیا که موسم عیش و کلیچه و حلواست

اسیر حب نبات است جان شیرینم

ز شوق ماهی قندی دو دیده ام دریاست

به روز عید سعیدست هر که در عالم

به پیش دیده او، نان و قلیه و بغراست

کلیچه راز چه آرای می کند خباز

به خط و خال چه حاجت رخی که او زیباست

کلنبه پیرهن قرمشی از آن پوشید

که هست عید و به خوبان حریر زرد نواست

زرشک صحنک فرنی همیشه پالوده

ز خود بریده و پیوسته لرزه بر اعضاست

چو کله در سر صوفی مستمند امروز

هوای صحبت جان پرور رخ گیپاست

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۲۳اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
  2. بخش ۲۴لب لعل تو شفای دل بیماران است
  3. بخش ۲۵هر که جان در ره تو قربان کرد
  4. بخش ۲۶کسی مهر تو در سینه اش نهان باشد
  5. بخش ۲۷تو گر به وقت طرب دست را بر افشانی
  6. بخش ۲۸صبح دولت می دمد بر خیز از خواب ای ندیم
  7. بخش ۲۹بیا بیا که به روی تو آرزومندم
  8. بخش ۳۰هر که را مهر تو اندر دل شیدا باشد
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.