پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۲۹

بیا بیا که به روی تو آرزومندم

بریدم از خود و خواهم که با تو پیوندم

در جواب او

چنان به صحنک ماهیچه آرزومندم

که سیریم نبود می پزند هر چندم

مسمنی به مزعفر به پخته کاری گفت

«بریدم از خود و خواهم که با تو پیوندم»

برنج زرد اگر مرهم دل است اما

من شکسته دعاگوی خورده قندم

سری من است و قدمهای مطبخی دیگر

چو مسلخم نکند پاره پاره هر چندم

کباب را به من خسته هست حق نمک

میان به خدمت زناج من چرا بندم

کنم بیان نعمهای دوست چون صوفی

چو غرق نعمت پرورده خداوندم

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۳۱ز در درآ و شبستان ما منور کن
  2. بخش ۳۲ای رخ خوب تو فرخنده تر از ماه منیر
  3. بخش ۳۳چه نازنین جهانی به حسن خویش بناز
  4. بخش ۳۴به بام قصر چو آن ماه دلپذیر آمد
  5. بخش ۳۵سالها خرقه ما در گروه صهبا بود
  6. بخش ۳۶خاطرت هست چو برگ گل نسرین نازک
  7. بخش ۳۷زبس که بورقم اندر ضمیر می آید
  8. بخش ۳۸صبح دولت می دمد با جام همچون آفتاب
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.