پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۲۲

گر خرامان بت من جانب گلراز شود

گل شود غنچه زشرم آن دم و در خار شود

در جواب او

دیگ حلوای تر آن روز که بر بار شود

ز انتظارش به جهان دیده من چار شود

رازهائی که نهان در دل گیپا باشد

خرم آن روز که در پیش من اظهار شود

هر که زناج بدیدار او به کمندش شد اسیر

گر به صد جان بفروشند خریدار شود

هست اسرار محبت به دل جوش بره

خوش بود معده اگر مخزن اسرار شود

غیر بریان مهرا نکنی میل به هیچ

چون ترا رغبت این نعمت بازار شود

زلبیا حلقه زنجیر در فردوس است

جان گرو کن، زر اگر نیست، چو دوچار شود

بشنو از صوفی مسکین مخور الا نخوداب

گر پذیری ز من این پند ترا کار شود

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۲۴لب لعل تو شفای دل بیماران است
  2. بخش ۲۵هر که جان در ره تو قربان کرد
  3. بخش ۲۶کسی مهر تو در سینه اش نهان باشد
  4. بخش ۲۷تو گر به وقت طرب دست را بر افشانی
  5. بخش ۲۸صبح دولت می دمد بر خیز از خواب ای ندیم
  6. بخش ۲۹بیا بیا که به روی تو آرزومندم
  7. بخش ۳۰هر که را مهر تو اندر دل شیدا باشد
  8. بخش ۳۱ز در درآ و شبستان ما منور کن
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.