پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۲۷

تو گر به وقت طرب دست را بر افشانی

به خاک پای تو صد جان دهم به آسانی

در جواب او

اگر به دست من افتد برنج ماچانی

هزار بار بگویم که یار ما جانی

به دستگیری قلیه برنج خواهم رفت

که هست پیر و فتادست در پریشانی

تو پخته آمده ای از تنور ای گرده

کنون به چهره همچون عقیق و مرجانی

ببین به چهره زردش یقین شدست ولی

جکد به صومعه چون دنگ دنگ بریانی

سماست سفره و نان اندروست قرص قمر

چو مشتری و زحل کاسه های بورانی

تو عیش هر دو جهان را به آب ده زنهار

در آن زمان که به آتش کباب گردانی

جز اشتها به جهان هیچ نیست صوفی را

بزرگوار خدایا دگر تو می دانی

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۲۹بیا بیا که به روی تو آرزومندم
  2. بخش ۳۰هر که را مهر تو اندر دل شیدا باشد
  3. بخش ۳۱ز در درآ و شبستان ما منور کن
  4. بخش ۳۲ای رخ خوب تو فرخنده تر از ماه منیر
  5. بخش ۳۳چه نازنین جهانی به حسن خویش بناز
  6. بخش ۳۴به بام قصر چو آن ماه دلپذیر آمد
  7. بخش ۳۵سالها خرقه ما در گروه صهبا بود
  8. بخش ۳۶خاطرت هست چو برگ گل نسرین نازک
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.