پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۱

مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست

بنوش باده که بنیاد عمر بر بادست

در جواب او

مرا ز پیر کلیچه نصیحتی یادست

منوش قرته که بنیاد قرته بر بادست

چوپیه و دنبه گدازان شود ز آتش جوع

کسی هریسه چو پیش از غروب ننهادست

به سر معنی گیپا نمی رسد هر کس

کجا رسد به معما کسی که نگشادست

بسوخت چلبک بیچاره را به روغن دل

دوید و بر سرش آمد که این چه فریادست

ز چوبها که همی خورد شب هریسه به دیگ

فغان فتاد به روغن که این چه بیدادست

به قصر و پنجره زلبیا چه می نازی

منه تو دل به بنائی که سست بنیادست

مکن به لوت زدن این زمان تو تعلیمش

از آن که صوفی سرگشته نیک استادست

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۳دوای غم نتوان ساخت جز به باده ناب
  2. بخش ۱۴بعید گشته مرا وصل آن پری رخسار
  3. بخش ۱۵از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
  4. بخش ۱۶جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب
  5. بخش ۱۷عید صیام و فصل گل و موسم بهار
  6. بخش ۱۸بوسی زلبش اگر کنی نوش
  7. بخش ۱۹گر براند سویم آن شاهسوار چابک
  8. بخش ۲۰زشوق آن رخ زیبا همی کشم آوخ
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.