پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۰

رخ تو آیت حسن و دهان دروست چو میم

مثال خال تو و زلف همچو نقطه جیم

در جواب او

مرا به کاسه بغرا محبتی است قدیم

گواه، صحنک ماهیچه است و آش حلیم

زهمدمی چغندر شدست آش ترش

به روزگار چنین تیره و سیاه گلیم

کشیده صف نخود آب و برنج و نان عسل

منم شجاع و نترسم ازین چهار غنیم

دلم به صحنک حلوا و نان بود مشغول

چو من به قابض ارواح جان کنم تسلیم

بنوش خربزه چندان که جای جان نبود

که سیر چون بود انسان ورا ز مرگ چه بیم

اگر بود ته نان در سقر روان زان پیش

من شکسته چو دونان روم به قعر جحیم

شود به سفره چو نانها تمام و ناشده سیر

به پیش صوفی مسکین زهی عذاب الیم

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۲دانی مراست از لب دلدار آرزو
  2. بخش ۱۳دوای غم نتوان ساخت جز به باده ناب
  3. بخش ۱۴بعید گشته مرا وصل آن پری رخسار
  4. بخش ۱۵از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
  5. بخش ۱۶جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب
  6. بخش ۱۷عید صیام و فصل گل و موسم بهار
  7. بخش ۱۸بوسی زلبش اگر کنی نوش
  8. بخش ۱۹گر براند سویم آن شاهسوار چابک
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.