پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۹

مراست در هوس روی آن پری پیکر

دل جراحت و جان فگار و دیده تر

در جواب او

هوای قلیه کدو تا بود مرا در سر

مذمت عدس این دم نمی کنم دیگر

کدک که دختر گیپاست کی بود یارب

که در نکاح من آید به حله ای در بر

جمال کله بریان چو دیدم اندر شهر

نمی کند دل من میل سوی قلیه گذر

ز خرده ها که مزعفر ز قند در دل داشت

ببین که مرغ مسما وقوف یافت مگر

به خوان اطعمه گفتم که شمع راهم ده

چو من، بگفت مگر هم تو بگذری از سر

وصال شهد مصفی نمی شود روزی

به روی خوان شده امروز رشته زان لاغر

همیشه صوفی بیچاره سفر بردارست

بیار اگر چه ترا نیست این سخن باور

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۱مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
  2. بخش ۱۲دانی مراست از لب دلدار آرزو
  3. بخش ۱۳دوای غم نتوان ساخت جز به باده ناب
  4. بخش ۱۴بعید گشته مرا وصل آن پری رخسار
  5. بخش ۱۵از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
  6. بخش ۱۶جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب
  7. بخش ۱۷عید صیام و فصل گل و موسم بهار
  8. بخش ۱۸بوسی زلبش اگر کنی نوش
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.