پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۶

جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب

وز عاشقی نصیب من این است تا نصیب

در جواب او

آن چرب روده ای که بود اسم او اسیب

آیا بود که بر من مسکین شود نصیب

دردی است جوع و شربت او روغن و حلیم

از پیش مطبخی نروم جانب طبیب

سیری ز نان میده و پالوده عسل

امری بود محال و حدیثی بود عجیب

محبوب من چو گرده نان است این زمان

دانی چه لذتی بود اندر بغل و جیب

دل در کمند حلقه زنجیر زلبیاست

کس را مباد در دو جهان یاد آن غریب

پیوسته یاد معده پر از گرده و برنج

یارب دعای خسته دلان را بکن اجبیب

صوفی در آن زمان که به مکتب شروع کرد

الحمد شکر اطمعه می خواند با ادیب

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۸بوسی زلبش اگر کنی نوش
  2. بخش ۱۹گر براند سویم آن شاهسوار چابک
  3. بخش ۲۰زشوق آن رخ زیبا همی کشم آوخ
  4. بخش ۲۱رخ تو مظهر انوار ربی الاعلی است
  5. بخش ۲۲گر خرامان بت من جانب گلراز شود
  6. بخش ۲۳اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
  7. بخش ۲۴لب لعل تو شفای دل بیماران است
  8. بخش ۲۵هر که جان در ره تو قربان کرد
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.