پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۴۰

رسید فصل بهار و جهان گلستان شد

گریست ابر بهاری و باغ خندان شد

در جواب او

کسی که معده او پر ز نان و بریان شد

اگر کیمنه گدائی بود، که سلطان شد

ز گریه ها که همی کرد دوش بریانی

علی الصباح به رغمش برنج خندان شد

بشوی دست و پس آن گه طواف مطبخ کن

که بی طهارت ظاهر، به کعبه نتوان شد

ببرد ه است به دزدی دلم چو بریانی

از آن بدار، چو دزدان گهی به زندان شد

ز قعر صحن برآورده مرغ بریان سر

به روی سفره و در نان میده حیران شد

برنج را چو ز روغن رسید مالشها

عجب مدار که آشفته و پریشان شد

دل شکسته صوفی مثال پالوده

ز شوق صحنک فرنی قند لرزان شد

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۴۲هر که دل در هوس آن بت رعنا دارد
  2. بخش ۴۳عیب رندان مکن این زاهد پاکیزه سرشت
  3. بخش ۴۴ - و ایضا لهسحر به خاطرم آمد پلونی شیره
  4. بخش ۴۵یارب آن روی است یا قرص قمر
  5. بخش ۴۶مرا که سینه هبا شد ز عین دلتنگی
  6. بخش ۴۷چند گاهی است که دل می کشدم سوی برنج
  7. بخش ۴۸دارم هوس جمال بغرا
  8. بخش ۴۹دلی دارم پر از...بغرا
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.