پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۴۳

عیب رندان مکن این زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت

در جواب او

مطبخی باز مگر طینت ماهیچه سرشت

که شد از نکهت قیمه همه عالم چو بهشت

می رسد سرکه به بغرا و به کاچی دوشاب

«هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت»

گرده میده مکن جمع تو با نان شعیر

زان که حیف است زخوبی که بود همدم زشت

خشت حلوای شکر از دل من می نرود

چون بچینند به روی من سودا زده خشت

گفت خوش کوزه دوشاب به شیرین کاری

دست دوشاب بزک بر سر من تا چه نوشت

نه من اندر پی نانم به جهان سرگردان

«پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت»

صوفی از میکده گر فهم کند بوی کباب

از در کعبه رود دست فشان سوی کنشت

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۴۵یارب آن روی است یا قرص قمر
  2. بخش ۴۶مرا که سینه هبا شد ز عین دلتنگی
  3. بخش ۴۷چند گاهی است که دل می کشدم سوی برنج
  4. بخش ۴۸دارم هوس جمال بغرا
  5. بخش ۴۹دلی دارم پر از...بغرا
  6. بخش ۵۰بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
  7. بخش ۵۱بیار باده گلرنگ ساقیا حالی
  8. بخش ۵۲چه گونه عرضه کنم با تو داستان فراق
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.