پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۴۴ - و ایضا له

سحر به خاطرم آمد پلونی شیره

عجب عجب که ز شوقش کسی نمی‌میره

خوش است کاسه گلریزه پر از قیمه

ولی به شرط که ترشی او بود تیره

شنوده ای تو به مثلش که بر درند به مشک

در آ به مطبخ و بنگر که سرکه و سیره

ببین به سله ای انگور مسکه و فخری

که در لطافت او عقل می شود خیره

همیشه صوفی بیچاره اشتها پاک است

به کار نیست مر او را گوارش زیره

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۴۶مرا که سینه هبا شد ز عین دلتنگی
  2. بخش ۴۷چند گاهی است که دل می کشدم سوی برنج
  3. بخش ۴۸دارم هوس جمال بغرا
  4. بخش ۴۹دلی دارم پر از...بغرا
  5. بخش ۵۰بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
  6. بخش ۵۱بیار باده گلرنگ ساقیا حالی
  7. بخش ۵۲چه گونه عرضه کنم با تو داستان فراق
  8. بخش ۵۳ای ز سودای لب لعل تو شور ی به نمک
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.