پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۴۱

مهر جمال یار که چون روح در تن است

منت خدای را که نهان در دل من است

در جواب او

امروز روز کاچی و دوشاب و روغن است

مرغان برف را چو به دنیا نشیمن است

گر جوز مغز سوده بود روی باش او

بی شک بدان که مرهم جان و دل من است

ای مطبخی مدار تو دوشاب ازو دریغ

کاین آب دار چون جسد، آن روح این تن است

تخم گیاه چون نکند در میان او

هر مطبخی که پخت یقین دان که دشمن است

همکاسه را چو رغبت کامل نیافتم

بی دولتی اوست ولی دولت من است

هر کس نخواهد و نکند فکر کاچی ای

مردش مخوان که در دل مردان کم از زن است

صوفی به غیر لوت زدن هیچدان بود

آری نصیب او ز ازل باز این فن است

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۴۳عیب رندان مکن این زاهد پاکیزه سرشت
  2. بخش ۴۴ - و ایضا لهسحر به خاطرم آمد پلونی شیره
  3. بخش ۴۵یارب آن روی است یا قرص قمر
  4. بخش ۴۶مرا که سینه هبا شد ز عین دلتنگی
  5. بخش ۴۷چند گاهی است که دل می کشدم سوی برنج
  6. بخش ۴۸دارم هوس جمال بغرا
  7. بخش ۴۹دلی دارم پر از...بغرا
  8. بخش ۵۰بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.