پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۷

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

در جواب او

گر چون برنج پیر و چو نان ناتوان شدم

هر گه که بوی قلیه شنیدم جوان شدم

پالوده داشتم هوس اکنون هزار شکر

«بر منتهای همت خود کامران شدم .»

اسرارها که در دل گیپا نهاده اند

از یمن کله بود که واقف از آن شدم

قصاب را ز شوق و تمنای قلیه باز

گردن نهم برای...برآن شدم

عیبم مکن که بی سر و سامان و سوکوار

بی آفتاب طلعت جانبخش نان شدم

از شوق زلبیای عسل باز بنگرید

جاروب کش به خانه حلواگران شدم

کاری به غیر لوت زدن نیست بابشان

زان روی بنده معتقد صوفیان شدم

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۹مراست در هوس روی آن پری پیکر
  2. بخش ۱۰رخ تو آیت حسن و دهان دروست چو میم
  3. بخش ۱۱مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
  4. بخش ۱۲دانی مراست از لب دلدار آرزو
  5. بخش ۱۳دوای غم نتوان ساخت جز به باده ناب
  6. بخش ۱۴بعید گشته مرا وصل آن پری رخسار
  7. بخش ۱۵از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
  8. بخش ۱۶جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.