پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۴

امروز دیگرم به فراق تو شام شد

در آرزوی روی تو عمرم تمام شد

در جواب او

در سفره بود گرده چندی تمام شد

فکری بکن که رفت نهاری و شام شد

ترشی چو با مویز سیه دید گوشت گفت

باز این سیاه روی غلام غلام شد

آمد شب و به مطبخ ما نیست آتشی

ای دیده پاس دار که خوابت حرام شد

مرغ مسمنی که زپیشم رمیده بود

منت خدای را که دگر باره رام شد

آن نو عروس حجره که پالوده نام اوست

خرم کسی که از لب لعلش به کام شد

چون ننگ و نام اطعمه از لحم برده بود

زان دل تمام در پی این ننگ و نام شد

صوفی هر آن طعام که می پخت در خیال

ماه صیام آمد و آن جمله خام شد

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۶هر که او لعل جانفزای تو دید
  2. بخش ۷هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
  3. بخش ۸بهار آمد بکن ساقی طربها
  4. بخش ۹مراست در هوس روی آن پری پیکر
  5. بخش ۱۰رخ تو آیت حسن و دهان دروست چو میم
  6. بخش ۱۱مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
  7. بخش ۱۲دانی مراست از لب دلدار آرزو
  8. بخش ۱۳دوای غم نتوان ساخت جز به باده ناب
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.