پرش به محتوای اصلی
جامی

جامی

غزلیات

۱,۰۱۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید
  2. شمارهٔ ۳۶۲ ماه من تا کمر از موی میان نگشاید
  3. شمارهٔ ۳۶۳ بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
  4. شمارهٔ ۳۶۴ نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
  5. شمارهٔ ۳۶۵ آنچه از آتش غم با دل غمناک رود
  6. شمارهٔ ۳۶۶ در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود
  7. شمارهٔ ۳۶۷ بر رخ زردم نه اشک است این که گلگون می‌رود
  8. شمارهٔ ۳۶۸ آن ترک شوخ بین که چه مستانه می‌رود
  9. شمارهٔ ۳۶۹ دوستان بازم عجب کاری فتاد
  10. شمارهٔ ۳۷۰ گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
  11. شمارهٔ ۳۷۱ اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد
  12. شمارهٔ ۳۷۲ چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتد
  13. شمارهٔ ۳۷۳ تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمی‌افتد
  14. شمارهٔ ۳۷۴ روی تو آفتاب را ماند
  15. شمارهٔ ۳۷۵ اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند
  16. شمارهٔ ۳۷۶ شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند
  17. شمارهٔ ۳۷۷ یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
  18. شمارهٔ ۳۷۸ مرا ز مایه سودا امید سود نماند
  19. شمارهٔ ۳۷۹ گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماند
  20. شمارهٔ ۳۸۰ خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند
  21. شمارهٔ ۳۸۱ کسی کو شب به بالین من بیمار می‌گردد
  22. شمارهٔ ۳۸۲ نمی خواهم که با من هیچ یاری همنشین گردد
  23. شمارهٔ ۳۸۳ رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد
  24. شمارهٔ ۳۸۴ سحر نسیم صبامژده حبیب آورد
  25. شمارهٔ ۳۸۵ مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد
  26. شمارهٔ ۳۸۶ یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد
  27. شمارهٔ ۳۸۷ آهوی چشم تو دل شیران دین برد
  28. شمارهٔ ۳۸۸ کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من برد
  29. شمارهٔ ۳۸۹ نه پیکی که از ما پیامش برد
  30. شمارهٔ ۳۹۰ یار جستم که غم از خاطر غمگین ببرد
  31. شمارهٔ ۳۹۱ لبم از خاک پات می گوید
  32. شمارهٔ ۳۹۲ دل قدت را بلاست می‌گوید
  33. شمارهٔ ۳۹۳ با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گوید
  34. شمارهٔ ۳۹۴ با تو آنان که حدیث چو منی می گویند
  35. شمارهٔ ۳۹۵ لبم از شعله شوق آبله پر خون زد
  36. شمارهٔ ۳۹۶ آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زد
  37. شمارهٔ ۳۹۷ یار کز ساعد آستین بر زد
  38. شمارهٔ ۳۹۸ تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد
  39. شمارهٔ ۳۹۹ چو مست من ز خمار شبانه برخیزد
  40. شمارهٔ ۴۰۰ جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
  41. شمارهٔ ۴۰۱ می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
  42. شمارهٔ ۴۰۲ گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد
  43. شمارهٔ ۴۰۳ جز سر کویش من آواره را مسکن مباد
  44. شمارهٔ ۴۰۴ هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد
  45. شمارهٔ ۴۰۵ صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذرد
  46. شمارهٔ ۴۰۶ چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذرد
  47. شمارهٔ ۴۰۷ تا تو را شکلی بدینسان ساختند
  48. شمارهٔ ۴۰۸ حقه لعل تو از جوهر جان ساخته‌اند
  49. شمارهٔ ۴۰۹ چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسد
  50. شمارهٔ ۴۱۰ خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
  51. شمارهٔ ۴۱۱ قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند
  52. شمارهٔ ۴۱۲ وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند
  53. شمارهٔ ۴۱۳ بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند
  54. شمارهٔ ۴۱۴ آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
  55. شمارهٔ ۴۱۵ بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
  56. شمارهٔ ۴۱۶ به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد
  57. شمارهٔ ۴۱۷ کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
  58. شمارهٔ ۴۱۸ وقت گل زان گونه کز گل سبزه تر می‌دمد
  59. شمارهٔ ۴۱۹ اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد
  60. شمارهٔ ۴۲۰ ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند

متن اشعار به نقل از گنجور.