فهرست اشعار
- شمارهٔ ۳۶۱ به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید
- شمارهٔ ۳۶۲ ماه من تا کمر از موی میان نگشاید
- شمارهٔ ۳۶۳ بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
- شمارهٔ ۳۶۴ نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
- شمارهٔ ۳۶۵ آنچه از آتش غم با دل غمناک رود
- شمارهٔ ۳۶۶ در چمن یارم چو با آن لطف و بالا میرود
- شمارهٔ ۳۶۷ بر رخ زردم نه اشک است این که گلگون میرود
- شمارهٔ ۳۶۸ آن ترک شوخ بین که چه مستانه میرود
- شمارهٔ ۳۶۹ دوستان بازم عجب کاری فتاد
- شمارهٔ ۳۷۰ گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
- شمارهٔ ۳۷۱ اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد
- شمارهٔ ۳۷۲ چشمم از گریه چو در ورطه خون میافتد
- شمارهٔ ۳۷۳ تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمیافتد
- شمارهٔ ۳۷۴ روی تو آفتاب را ماند
- شمارهٔ ۳۷۵ اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند
- شمارهٔ ۳۷۶ شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند
- شمارهٔ ۳۷۷ یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
- شمارهٔ ۳۷۸ مرا ز مایه سودا امید سود نماند
- شمارهٔ ۳۷۹ گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماند
- شمارهٔ ۳۸۰ خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند
- شمارهٔ ۳۸۱ کسی کو شب به بالین من بیمار میگردد
- شمارهٔ ۳۸۲ نمی خواهم که با من هیچ یاری همنشین گردد
- شمارهٔ ۳۸۳ رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد
- شمارهٔ ۳۸۴ سحر نسیم صبامژده حبیب آورد
- شمارهٔ ۳۸۵ مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد
- شمارهٔ ۳۸۶ یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد
- شمارهٔ ۳۸۷ آهوی چشم تو دل شیران دین برد
- شمارهٔ ۳۸۸ کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من برد
- شمارهٔ ۳۸۹ نه پیکی که از ما پیامش برد
- شمارهٔ ۳۹۰ یار جستم که غم از خاطر غمگین ببرد
- شمارهٔ ۳۹۱ لبم از خاک پات می گوید
- شمارهٔ ۳۹۲ دل قدت را بلاست میگوید
- شمارهٔ ۳۹۳ با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گوید
- شمارهٔ ۳۹۴ با تو آنان که حدیث چو منی می گویند
- شمارهٔ ۳۹۵ لبم از شعله شوق آبله پر خون زد
- شمارهٔ ۳۹۶ آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زد
- شمارهٔ ۳۹۷ یار کز ساعد آستین بر زد
- شمارهٔ ۳۹۸ تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد
- شمارهٔ ۳۹۹ چو مست من ز خمار شبانه برخیزد
- شمارهٔ ۴۰۰ جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
- شمارهٔ ۴۰۱ می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
- شمارهٔ ۴۰۲ گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد
- شمارهٔ ۴۰۳ جز سر کویش من آواره را مسکن مباد
- شمارهٔ ۴۰۴ هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد
- شمارهٔ ۴۰۵ صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذرد
- شمارهٔ ۴۰۶ چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذرد
- شمارهٔ ۴۰۷ تا تو را شکلی بدینسان ساختند
- شمارهٔ ۴۰۸ حقه لعل تو از جوهر جان ساختهاند
- شمارهٔ ۴۰۹ چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسد
- شمارهٔ ۴۱۰ خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
- شمارهٔ ۴۱۱ قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند
- شمارهٔ ۴۱۲ وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند
- شمارهٔ ۴۱۳ بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند
- شمارهٔ ۴۱۴ آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
- شمارهٔ ۴۱۵ بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
- شمارهٔ ۴۱۶ به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد
- شمارهٔ ۴۱۷ کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
- شمارهٔ ۴۱۸ وقت گل زان گونه کز گل سبزه تر میدمد
- شمارهٔ ۴۱۹ اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد
- شمارهٔ ۴۲۰ ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند
متن اشعار به نقل از گنجور.