پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمی‌افتد

که از شوق تو گل را چاک در دامن نمی‌افتد

سرم دور از درت باری ست بر گردن اگر تیغت

نیاید در میان این بارم از گردن نمی‌افتد

چنین کز سینه برق آه تا گردون رود شب‌ها

عجب دارم که مه را شعله بر خرمن نمی‌افتد

چه حاصل گر مرا از زخم پیکان سینه روزن شد

چو هرگز پرتوی زان مه بر این روزن نمی‌افتد

چنان مست می ناز است آن ترک جفاپیشه

که صد ره می‌کنم افغان به حال من نمی‌افتد

به لب نه جام پس دردِهْ که عیشم می‌شود تیره

اگر عکسی ز لعلت در می روشن نمی‌افتد

به آهو نسبت آن نرگس جادو مکن جامی

که آهو این چنین خونریز و مردافکن نمی‌افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند
  2. شمارهٔ ۳۷۶شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند
  3. شمارهٔ ۳۷۷یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
  4. شمارهٔ ۳۷۸مرا ز مایه سودا امید سود نماند
  5. شمارهٔ ۳۷۹گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماند
  6. شمارهٔ ۳۸۰خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند
  7. شمارهٔ ۳۸۱کسی کو شب به بالین من بیمار می‌گردد
  8. شمارهٔ ۳۸۲نمی خواهم که با من هیچ یاری همنشین گردد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.