پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند

دود زود از خانه بیرون رفت لیک آتش بماند

ناخوشیها دید مجنون از غم لیلی ولی

بهر ارباب دل از وی داستانی خوش بماند

مست می راندی میان شهر دی ابرش سوار

بس عزیزان را که سر زیر سم ابرش بماند

کرده بودی وعده تیری وه کزین بخت دژم

آنچه بایستی مرا در دل در آن ترکش بماند

در لطافت سرو بگذشت از سرافرازان باغ

لیک در رفتار خوش زان قامت دلکش بماند

پاک شد لوح دل از هر نقش لیکن همچنان

ذوق یار ساده و جام می بیغش بماند

داشت جامی دین و دنیا زهد و تقوی صبر و هوش

دولت عشق تو باقی باد کز هر شش بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸مرا ز مایه سودا امید سود نماند
  2. شمارهٔ ۳۷۹گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماند
  3. شمارهٔ ۳۸۰خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند
  4. شمارهٔ ۳۸۱کسی کو شب به بالین من بیمار می‌گردد
  5. شمارهٔ ۳۸۲نمی خواهم که با من هیچ یاری همنشین گردد
  6. شمارهٔ ۳۸۳رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد
  7. شمارهٔ ۳۸۴سحر نسیم صبامژده حبیب آورد
  8. شمارهٔ ۳۸۵مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.