پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماند

روی من جز پی اقبال تو هر سوی نماند

خانه ای بود به کوی طرب از وصل توام

شد خراب از غمت آن خانه و آن کوی نماند

بس که از موی میان تو جدا موییدم

تنم از مویه چو مویی شد و آن موی نماند

جوی چشمم ز خیال رخت آبادان بود

تا تو رفتی ز نظر آب درین جوی نماند

بنما زودتر ای کعبه مقصود جمال

که درین ره دگرم تاب تک و پوی نماند

پیر گشتم من بدروز ولی در دل من

جز تمنای جوانان نکوروی نماند

لب گشا ای گل رعنا به سخن جامی را

که درین باغ جز او بلبل خوشگوی نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱کسی کو شب به بالین من بیمار می‌گردد
  2. شمارهٔ ۳۸۲نمی خواهم که با من هیچ یاری همنشین گردد
  3. شمارهٔ ۳۸۳رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد
  4. شمارهٔ ۳۸۴سحر نسیم صبامژده حبیب آورد
  5. شمارهٔ ۳۸۵مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد
  6. شمارهٔ ۳۸۶یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد
  7. شمارهٔ ۳۸۷آهوی چشم تو دل شیران دین برد
  8. شمارهٔ ۳۸۸کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من برد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.