پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند

یا دل بی حاصل ما عشق را قابل نماند

در دیار خوبرویان دلربایی یافت نیست

یا به شهر عشقبازان هیچ صاحبدل نماند

عشق را باطل شناسد زاهد حق ناشناس

دانش اندوزی که بشناسد حق از باطل نماند

ماند صد مشکل درین ره وز همه مشکل تر آنک

کامل العقلی که داند حل یک مشکل نماند

جام صافی دیگران خوردند و محفل بر شکست

کاسه دردی نصیب ما ازان محفل نماند

قصه کوته جمله غرق بحر استغنا شدند

آن که داند راه و رسم بحر بر ساحل نماند

باز کش جامی زمام دل ز نقش آب و گل

هیچ کس را تا قیامت پای دل در گل نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲نمی خواهم که با من هیچ یاری همنشین گردد
  2. شمارهٔ ۳۸۳رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد
  3. شمارهٔ ۳۸۴سحر نسیم صبامژده حبیب آورد
  4. شمارهٔ ۳۸۵مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد
  5. شمارهٔ ۳۸۶یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد
  6. شمارهٔ ۳۸۷آهوی چشم تو دل شیران دین برد
  7. شمارهٔ ۳۸۸کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من برد
  8. شمارهٔ ۳۸۹نه پیکی که از ما پیامش برد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.