پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من برد

گه سلام او رساند گه پیام من برد

در بیان شوق او هر لحظه چون اوراق گل

دفتر رنگین ز اشک لاله فام من برد

نامه من کی تواند برد قاصد پیش یار

چون ندارد هرگز آن یارا که نام من برد

شد دلم چون نافه خون تا آمد آن آهو به دام

وای من گر عشوه دهرش ز دام من بود

از خدا خواهم رسولی در دعا هر صبح و شام

تا به یار من دعای صبح و شام من بود

شد ز جام صبر کام عیش من تلخ ای طبیب

شربتی فرما که این تلخی ز کام من برد

ساقی بزمم خیال آن لب آمد جم کجاست

تا چو جامی جرعه عشرت ز جام من برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰یار جستم که غم از خاطر غمگین ببرد
  2. شمارهٔ ۳۹۱لبم از خاک پات می گوید
  3. شمارهٔ ۳۹۲دل قدت را بلاست می‌گوید
  4. شمارهٔ ۳۹۳با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گوید
  5. شمارهٔ ۳۹۴با تو آنان که حدیث چو منی می گویند
  6. شمارهٔ ۳۹۵لبم از شعله شوق آبله پر خون زد
  7. شمارهٔ ۳۹۶آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زد
  8. شمارهٔ ۳۹۷یار کز ساعد آستین بر زد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.