پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

با تو آنان که حدیث چو منی می گویند

پیش جان قصه فرسوده تنی می گویند

من نه آنم که کسی پیش تو گوید سخنم

بهر تسکین دل من سخنی می گویند

عندلیبان ز سر سرو به آواز بلند

ذکر بالای تو در هر چمنی می گویند

نکشد خاطر من جز به تو هر جا که کسان

سخن عشوه گری غمزه زنی می گویند

کوه غم های تو را می کنم از تیشه صبر

منم امروز اگر کوهکنی می گویند

با تو نازک بدن آنها که ز گل یاد کنند

پیش یوسف سخن پیرهنی می گویند

سوز جامی نشد ای شمع هنوزت روشن

گرچه آن قصه به هر انجمنی می گویند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زد
  2. شمارهٔ ۳۹۷یار کز ساعد آستین بر زد
  3. شمارهٔ ۳۹۸تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد
  4. شمارهٔ ۳۹۹چو مست من ز خمار شبانه برخیزد
  5. شمارهٔ ۴۰۰جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
  6. شمارهٔ ۴۰۱می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
  7. شمارهٔ ۴۰۲گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد
  8. شمارهٔ ۴۰۳جز سر کویش من آواره را مسکن مباد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.