پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد

زان خرامان سرو خوش رفتار یادم می دهد

شاهد گل می نماید از نقاب غنچه روی

نازکی آن گل رخسار یادم می دهد

می گشاید نرگس مخمور چشم از خواب ناز

شیوه آن نرگس بیمار یادم می دهد

می شود در پرده گل هر دم به رغم عندلیب

محنت محرومی دیدار یادم می دهد

سوی بستان می روم کز گریه آسایم دمی

باز ابر آن گریه های زار یادم می دهد

شعله زد آتش به دل وه این رفیق سنگدل

چند ازان شوخ فرامشکار یادم می دهد

عمر خود گویند جامی صرف کردی در سخن

چون کنم پیش وی این گفتار یادم می دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳جز سر کویش من آواره را مسکن مباد
  2. شمارهٔ ۴۰۴هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد
  3. شمارهٔ ۴۰۵صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذرد
  4. شمارهٔ ۴۰۶چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذرد
  5. شمارهٔ ۴۰۷تا تو را شکلی بدینسان ساختند
  6. شمارهٔ ۴۰۸حقه لعل تو از جوهر جان ساخته‌اند
  7. شمارهٔ ۴۰۹چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسد
  8. شمارهٔ ۴۱۰خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.