پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد

واجب آنست که اول قدم از سر گذرد

کاش جان بگسلد از تن که مگر همره باد

گه گهی جانب آن سرو سمنبر گذرد

آه ازان شوخ که بر هر سر راهی که روم

بهر محرومی من از ره دیگر گذرد

ناگهان گر گذرش سوی من افتد روزی

تا نبینم رخ او بیش روان تر گذرد

در چمن چون به هوای قد او گریه کنم

آب چشمم همه بر سرو و صنوبر گذرد

همنشینا نفسی پیش نظر حایل شو

طاقتم نیست که آن مه ز برابر گذرد

او به کف تیغ که جامی ز سر خود بگذر

من در آن غم که مباد از سر من درگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذرد
  2. شمارهٔ ۴۰۷تا تو را شکلی بدینسان ساختند
  3. شمارهٔ ۴۰۸حقه لعل تو از جوهر جان ساخته‌اند
  4. شمارهٔ ۴۰۹چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسد
  5. شمارهٔ ۴۱۰خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
  6. شمارهٔ ۴۱۱قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند
  7. شمارهٔ ۴۱۲وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند
  8. شمارهٔ ۴۱۳بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.