پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند

رشته پیوند مهر از مهره گل بگسلند

حاصل این سیر دوری چون همه سرگشتگی ست

زنگ های انجم از فیروزه محمل بگسلند

چون نه بر حسب مراد افتد نتایج را ظهور

نسبت تاثیر فاعل را ز قابل بگسلند

سلک نظم هستی آمد عاشقان را سلسله

فرخ آن ساعت که مجنونان سلاسل بگسلند

کی تواند زد دل اندر دامن مقصود چنگ

گرنه عقل و وهم چنگ از دامن دل بگسلند

گرنه در قطع موانع تیز باشد تیغ عشق

رهروان امید از قطع منازل بگسلند

بگذرد مرغ دل جامی ازین سبز آشیان

گر زبان همتش بند شواغل بگسلند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
  2. شمارهٔ ۴۱۵بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
  3. شمارهٔ ۴۱۶به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد
  4. شمارهٔ ۴۱۷کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
  5. شمارهٔ ۴۱۸وقت گل زان گونه کز گل سبزه تر می‌دمد
  6. شمارهٔ ۴۱۹اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد
  7. شمارهٔ ۴۲۰ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند
  8. شمارهٔ ۴۲۱عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.