پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند

بر عاشقان خسته در آرزو مبند

خار ستیز در قدم اهل دل مریز

بر طالبان وصل ره جست و جو مبند

گرد عذار دائره عنبرین مکش

بر آفتاب سلسله مشکبو مبند

در زلف تو مجال گذر نیست شانه را

چندین دل شکسته به هر تار مو مبند

جز نیستی نشان ندهد زان میان کمر

بهر خدا که تهمت هستی بر او مبند

جان شد ز رنگ و بوی میم تازه ای حریف

روی قدح مپوش و دهان سبو مبند

بلبل به گفت و گو غم گل می برد به سر

جامی چو غنچه با دل خون دم فرو مبند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲این همه خون از لب لعل تو دل چون می خورد
  2. شمارهٔ ۴۲۳چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزد
  3. شمارهٔ ۴۲۴هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد
  4. شمارهٔ ۴۲۵سرو من در سایهٔ سنبل سمن می‌پرورد
  5. شمارهٔ ۴۲۶عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خود
  6. شمارهٔ ۴۲۷خیز ساقی کز فروغ صبح شد خاور سفید
  7. شمارهٔ ۴۲۸ماه نو بر شکل جام آمد نماز شام عید
  8. شمارهٔ ۴۲۹شبم چون دل ز تاب تب بسوزد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.