پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزد

دلم گردد ز غم خون خونم از مژگان فرو ریزد

ملایک بس که می گریند شبها از فغان من

عجب نبود که چون ابر از فلک باران فرو ریزد

ز بس دامنکشان بر کشتگان خود گذشت آن گل

اگر دامن فشارد خونش از دامان فرو ریزد

چنان پر شد مرا سینه ز پیکان های آن بدخو

که گر تیغش در او چاک افکند پیکان فرو ریزد

هجوم عشق او بر جانم از هر سو بدان ماند

که بر خوان گدایی موکب سلطان فرو ریزد

چه زلف است آن که گر بادش بجنباند ز هر حلقه

هزاران دل فرو بارد هزاران جان فرو ریزد

ز چشم اشک ریزم گر نویسد نکته ای جامی

ز نوک کلک او صد گوهر غلطان فرو ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵سرو من در سایهٔ سنبل سمن می‌پرورد
  2. شمارهٔ ۴۲۶عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خود
  3. شمارهٔ ۴۲۷خیز ساقی کز فروغ صبح شد خاور سفید
  4. شمارهٔ ۴۲۸ماه نو بر شکل جام آمد نماز شام عید
  5. شمارهٔ ۴۲۹شبم چون دل ز تاب تب بسوزد
  6. شمارهٔ ۴۳۰چون به شرح غم تو خامه نهم بر کاغذ
  7. شمارهٔ ۴۳۱هیچ نقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذ
  8. شمارهٔ ۴۳۲حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.