پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر

قامتم چون حلقه شد زین رشک و رخسارم چو زر

بست زرین حلقه ات راه خلاص از هر طرف

بر دل من چون برد مسکین از آنجا ره بدر

آن چنان از حلقه نبود گوش تو هرگز تهی

از خیالش نیست خالی چشم ارباب نظر

زر گرفت از پختگی پیش بناگوش تو گوش

سیم گو خامی مکن زین بیش و لاف از حد مبر

تا تو را زر دیده ام از حلقه بر بالای سیم

سیم بر بالای زر ریزم مدام از چشم تر

داغ بر ران سگان از حلقه باشد رسم و تو

می نهی از حلقه های خویش داغم بر جگر

نظم جامی را به وصف حلقه خود گوش کن

گرچه نبود در خور آن حلقه زر این گهر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر
  2. شمارهٔ ۴۳۵روزه چون می داری ای شیرین پسر
  3. شمارهٔ ۴۳۶کند گل چون رخت خود را تصور
  4. شمارهٔ ۴۳۷شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
  5. شمارهٔ ۴۳۸بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار
  6. شمارهٔ ۴۳۹گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار
  7. شمارهٔ ۴۴۰ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور
  8. شمارهٔ ۴۴۱الله الله ز کجا می رسد آن غیرت حور
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.