پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

روزه چون می داری ای شیرین پسر

کز دو لب بینم دهانت پرشکر

ماه روزه گر خوری شکر چه باک

نیست روزه ماه من بر ماه و خور

مردمان در روزه و عشاق را

هر دم از دیدار تو عید دگر

روزه داران بین همه مشتاق عید

من به وصلت از همه مشتاق تر

تا دهان بستم به روزه از خدای

خواهم آن حلوای لب شام و سحر

روزه داران را نیامد ماه عید

با وجود ابروانت در نظر

هر نماز شام جامی بی لبت

می گشاید روزه از خون جگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
  2. شمارهٔ ۴۳۸بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار
  3. شمارهٔ ۴۳۹گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار
  4. شمارهٔ ۴۴۰ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور
  5. شمارهٔ ۴۴۱الله الله ز کجا می رسد آن غیرت حور
  6. شمارهٔ ۴۴۲خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور
  7. شمارهٔ ۴۴۳زد سحر طایر قدس ز سر سدره صفیر
  8. شمارهٔ ۴۴۴گرچه طفلی و هنوزت شکر آلوده شیر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.