پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور

منزل سلمی و اطلالش نمایان شد ز دور

باد آن ربع و دمن خوش می کند جان را مشام

بر عبیر و مشکش افتاده ست پنداری عبور

گوشه برقع ز طرف طلعت رخشان کشید

اینک اینک زان طرف لامع هزاران برق نور

زودتر آنجا رسانیدم که چون نزدیک شد

منزل جانان دگر مشکل توان بودن صبور

غایب از خود ناشده چون پیش او حاضر شوم

نیست جز غیبت ز خود سرمایه ذوق حضور

اشک ریزان می روم اما کجا یابد رواج

پیش آن دریای شیرین چند قطره آب شور

بر درش جامی چه خرسندی دهد یک روزه طوف

ما تسلینا و لو طفنا الی یوم النشور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور
  2. شمارهٔ ۴۴۳زد سحر طایر قدس ز سر سدره صفیر
  3. شمارهٔ ۴۴۴گرچه طفلی و هنوزت شکر آلوده شیر
  4. شمارهٔ ۴۴۵عاشقم بی دلم غریب و اسیر
  5. شمارهٔ ۴۴۶شد به زلفش دل شکسته اسیر
  6. شمارهٔ ۴۴۷عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
  7. شمارهٔ ۴۴۸ای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگر
  8. شمارهٔ ۴۴۹زهی ز فتنه تو را هر طرف سپاه دگر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.