پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور

که باد آفت چشم بد از جمال تو دور

به ملک حسن سلیمان تویی و لب خاتم

به گرد خاتم تو صف کشیده مشکین مور

خمار چشم تو دارم ز جام لعل لبت

به یک دو جرعه ببخشای بر من مخمور

تو در میان و برای تو هر شبی گردان

فلک به گرد زمین با هزار مشعل نور

مجوی شیوه رندان ز شیخ شهر که نیست

ز ذوق دردکشان بهره مند مست غرور

حریم میکده خوش مامنی ست کو رضوان

که خاکروبی این در کند به گیسوی حور

به دور عاطفت شاه می کشد جامی

ز جام ساقی بزم صفا شراب طهور

سپهر مرتبه سلطان ابوسعید که شد

سرای ملک ز معمار عدل او معمور

صدای نوبت جاه و جلال او بادا

درین مقرنس زنگار خورد تا دم صور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴گرچه طفلی و هنوزت شکر آلوده شیر
  2. شمارهٔ ۴۴۵عاشقم بی دلم غریب و اسیر
  3. شمارهٔ ۴۴۶شد به زلفش دل شکسته اسیر
  4. شمارهٔ ۴۴۷عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
  5. شمارهٔ ۴۴۸ای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگر
  6. شمارهٔ ۴۴۹زهی ز فتنه تو را هر طرف سپاه دگر
  7. شمارهٔ ۴۵۰ای تو را از گل سیراب تنی نازک تر
  8. شمارهٔ ۴۵۱ای تو را دامن ز گلبرگ بهاری پاکتر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.