پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۱

ای تو را دامن ز گلبرگ بهاری پاکتر

غنچه وارم هر دم از شوقت گریان چاکتر

بود خاک آستانت از غبار غیر پاک

شد ز شست و شوی آب چشمم اکنون پاکتر

ریختی صد بیگنه را خون که تیغت کس ندید

نیست شوخی از تو در عاشق کشی چالاکتر

تا دل از غمناکی خود شادمان دیدم تو را

جهد آن دارم که باشم از همه غمناکتر

نیکوان را نیست باک از خون عاشق ریختن

گر مرا کشتی چه باک ای از همه بی باکتر

شویم از آب مژه سازم ز تف سینه خشک

چون شود از خون ناپاکم تو را فتراک تر

رخش بیرون ران که بهر پایبوس مرکبت

شد جهانی بر سر ره خاک و جامی خاکتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۳خوشا گل کامده ست از نازنینان چمن بر سر
  2. شمارهٔ ۴۵۴ای سهی سرو تو را سنبل مشکین بر سر
  3. شمارهٔ ۴۵۵عمری ست نور چشم جهان بین ماست یار
  4. شمارهٔ ۴۵۶رخ زرد دارم ز دوری آن در
  5. شمارهٔ ۴۵۷لله الحمد که بعد از سفر دور و دراز
  6. شمارهٔ ۴۵۸خرامان بگذر ای سرو سرافراز
  7. شمارهٔ ۴۵۹از خزان برگ رزان ریزان شد ای گل چهره خیز
  8. شمارهٔ ۴۶۰خطت فتنه ست و لبها فتنه انگیز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.