پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

لله الحمد که بعد از سفر دور و دراز

می کنم بار دگر دیده به دیدار تو باز

مژه بر هم نزنم پیش تو آری نه خوش است

که تو را چهره بود باز و مرا دیده فراز

تا شد از عشق تو سررشته کارم روشن

همچو شمعم هنری نیست به جز سوز و گداز

با وجود خم ابروی توام می خواند

زاهد بی خبر از عشق به محراب نماز

لیک در شرح وفا نیست نمازی به ازین

که نهم روی ادب پیش تو بر خاک نیاز

پی به توحید برد از الف قامت تو

هر که ادراک حقیقت کند از حرف مجاز

جامی از شوق مقام تو نوایی که زند

بهر عشاق رهی راست بود سوی حجاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹از خزان برگ رزان ریزان شد ای گل چهره خیز
  2. شمارهٔ ۴۶۰خطت فتنه ست و لبها فتنه انگیز
  3. شمارهٔ ۴۶۱تیر مژه تنها به دل تنگ مینداز
  4. شمارهٔ ۴۶۲دلا ز قید حریفان بی‌خرد بگریز
  5. شمارهٔ ۴۶۳زهی مهر از رخت شرمنده مه نیز
  6. شمارهٔ ۴۶۴پیر شدیم و به دل داغ جوانان هنوز
  7. شمارهٔ ۴۶۵رفتی و من ملازم این منزلم هنوز
  8. شمارهٔ ۴۶۶آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.