پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

زهی مهر از رخت شرمنده مه نیز

ز خیل عشق تو سلطان سپه نیز

ز دست عشق تو داد از که خواهم

که دارد داغ عشقت پادشه نیز

مکن بی موجبی ما را گنهکار

چو کشتن می توانی بیگنه نیز

گذشتی دی به صد ناز و کرشمه

نکردی سوی مشتاقان نگه نیز

کمر بستی هلاک جان من شد

خدا را برشکن طرف کله نیز

چه خوش آباد شد کوی خرابات

فدایش باد مسجد خانقه نیز

قدم کی می نهی بر چشم جامی

که کم می داریش از خاک ره نیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵رفتی و من ملازم این منزلم هنوز
  2. شمارهٔ ۴۶۶آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوز
  3. شمارهٔ ۴۶۷دیده جز خاک درت خواب نبیند هرگز
  4. شمارهٔ ۴۶۸یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگز
  5. شمارهٔ ۴۶۹رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس
  6. شمارهٔ ۴۷۰عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس
  7. شمارهٔ ۴۷۱آن دو رخ را جامع آیات زیبایی شناس
  8. شمارهٔ ۴۷۲درین ره خضر همت همرهم بس
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.